![]() |
||
|
باهاش خداحافظی کردم برای همیشه با عشقم با همونی که میومد وبلاگمو میخوند و شاکی میشد که "چه خبره هر روز عاشق یکی میشی؟!" بالاخره منو عاشق خودش کرد یاد تئوری حامد میفتم که همیشه میگه "عاشق اگر نتونه معشوق خودشو عاشق کنه عاشق نیس" انگار که راست میگه منو عاشق خودش کرد و باهاش خداحافظی کردم برای همیشه خاستم یه دل سیر نگاش کنم برا اخرین بار اشک تو چشام پر شد و تار شد و مجالم به سر رسید باهاش خداحافظی کردم و رفت و من موندم مثل همیشه تنهای تنها دیگه نیست که بگه "به تو که بد نمیگذره این همه کشته مرده داری!" چرا میگذره به خدا بد میگذره زیاد تنها شدم تو که نباشی عزیزکم زندگی به کامم تلخه!
پ.ن: نه فقط ... حتی حتی گناه وقتی کردی من هم آلوده بودم. چرا این همه بودی هر ثانیه که میخاستم. چرا نفس به نفسم میکشیدی. چطور حرفهای نگفته دلم را می شنیدی. چرا نمیرود از خاطرم این همه خوبیت. فراموش کن که فراموشت کنم! پ.ن: دوست افغانی من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 23:23 توسط سیب |
|
| منوی اصلی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در میان هر سیب
دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نامحدود ... چیستانی ست عجیب دانه باشیم، نه سیب! |
| پیوندهای روزانه |
|
سیبستان ادبیات و فلسفه شیعه آنلاین انجمن ترنم آرشیو پیوندهای روزانه |
| ساعت |
|
|