تبليغاتX
سیـبـــــــــستان

 

 

پس چرا دیگه Missed Call

 

نمیندازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 غمگینم

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 11:15  توسط سیب | 
خوبم ... خوشم ... شنگولم ... باز هم زندگی می کنم مثل قبلنا

آهای تویی که خیال می کنی فراموشت کردم ... نکردم

آهای تویی که میگی سرتو از پنجره بیرون کن ...  راست میگی

آهای تویی که میگی هر روز دوست داشتن یکی لذت داره ... نداره

آهای تویی که میگی بابا بیخیال شو ... نمیشم

.

.

.

حالا که نگا میکنم میبینم چیزی نمونده ازم جز "معصومیت از دست رفته"

نمیگم کاش میشد برگشت به گذشته ... چون نمیشه

پشیمون نیستم از هیچی ... چون بهترین لذتها رو بردم

آیا میخام تکرار شه ... نه  نمیخام ... چون تهش تلخ بود ... عین یه مشت تخمه که میشکنی میشکنی اخریش تلخه میبینی کیشمیش نداری دیگه

آیا حسرت چیزی رو میخورم ... بله میخورم ... حسرت میخورم که کاش به قول خودش دکش نکرده بودم

(خودتی هلو! تو خودت مال موندن نبودی! حالا بنداز گردن ما!)

عاشقی کیف داره خفن ... اونم از نوعی که من اهلشم ... تریپ احساس

گاهی یاد عشقول شماره یک میفتم ... هنوزم دوسش دارم چون اولین عشق حقیقی بود ... سولمیتم بود

یاد عشقول شماره دو که میفتم ... نیشم باز میشه ... شکار تپلی بود ... با خودم حال کردم ... روی همه رو کم کردم

عشقول شماره سه هم که الهی قربونش برم عرضه نداشت ما رو خرتر ازین کنه ... بله شما رو میفرماییم ... انقد دوسش داشتم که هنوز دوسش دارم ... تا آخر عمر پیدا نمیشه کسی رو دسش بلند شه تو دلم ... بیچاره همسر عزیزتر از جانم ... فکر کنم تو رو بیشترتر دوس داشته باشم ... عشقی دیگه

خلاصه اینکه بذار عالم و آدم خیال کنن ما یه روز عاشقیم یه شب فارغ ... خیال کنن

اینطور نیس

ما همیشه عاشقیم و همیشه در ادای فارق

یه شعر مزخرفی نوشتم به تازگی که نمیذارم روی وب ... افت کیفیت میاره

سرم همچنان گرم کاره ... خیلی بی پول شدم

.

.

.

از تمام سمتهای سیاسی خود استعفا دادم!

دلم سفر میخاد ... شمال ... دریا ... نه تنها ... بی دغدغه ... طولانی

خسته ام

و سنگین

هنوز شبها تنها میخابم

جوش بزرگی زده لپم ...

دلم برای خدا تنگه ... امسال نرفتم اعتکاف ... دیشب دعای کمیل هم نخوندم ... خیلی وقته که نماز هم نخوندم ... من قهرم با خودم یا او با من ... کیف اصبر علی فراقک

هوس کردم خالکوبی کنم ... کنم؟

هستیم به یادتون ... خب.

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 0:10  توسط سیب | 
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در میان هر سیب
دانه ها محدود است
در دل هر دانه
سیب ها نامحدود ...
چیستانی ست عجیب
دانه باشیم، نه سیب!

پیوندهای روزانه
سعیدمان را آزاد كنيد
سیبستان ادبیات و فلسفه
شیعه آنلاین
انجمن ترنم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
آفاق (كه درست مينويسه)
حمید.....خشت
میثم یوسفی(اون نه! یکی دیگه!)
آقا محسن گل.....ptc
فاطمه.....تاریک خونه
شهاب.....دل نوشت
سعید خاله
سجاد (که اولین چت).....مهجاد
زینب.....صدای سکوت
ثاقب فرد (که اندیشمند است)
وحید (که تنها و عزيز)
استاد (که قد بلند موي بلند)
داستانک ها
شهاب(که بامزه می نویسه)
شمس الدین.....شعر
یادداشت های یک دختر ترشیده
چیز
سیب سبز
دکتر رضا(که در سفر!)
ماه مهربون (که وبشو کامل خوندم!)
juju (که عاشقش شدم!)
هجران(که در کاشان!)
گفتگوی هستی و بهزاد
مداد آبی
به سمت مبهم هيچ
مهراوه (که زیبا مثل حباب)
محبوبه (كه سربي)
كد آهنگ وبلاگ
صدايي براي امروز (كه بنفش!)
مريم.....بشولش
فرید صلواتی(که نوه علامه)
بچه سيد (كه خواهر دارد)
عباس مومني (كه شعر سه مصرعي)
بنفشه (كه دخترونه است)
آدم و حوا (كه شبيه من)
حديثا (كه درست طلب ميكنه)
ساعت

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ