تبليغاتX
سیـبـــــــــستان
 

هم اکنون از سواحل خلیج همیشه فارس از اونور آب وبلاگم را آپ می کنم
خواستم بگم چقدر خاطرتون رو میخوام که حتی اینجا هم به یادتون هستم

اما واقعیت اینه که این همسفر ما دو ساعت قبل از پرواز ما رو آورده فرودگاه و ما از سر بیکاری داریم از اینترنت رایگان فرودگاه اونور آب نهایت سوء استفاده رو میکنیم و سر شما هم منت میذاریم

خداییش جیگرم کبابه از اینکه الان کنار ساحل نیستم

من همون قدر به این سفر احتیاج داشتم که شما به اکسیژن و خان دایی به پیرژامش 
خیلی خیلی ممنون اون عزیزانی هستم که منو به عنوان مفرح سفر قاطی اثاث ها از گیت رد کردند
ایشالا که خدا به عوضش تو بهشت بهشون حال بده

دلم برا همتون میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسوزه که امروز سر کار بودید و دلم برا خودم میسوزه که باید فردا برم سر کار

آقا ما بریم تا دیپورتمون نکردن 

+ نوشته شده در  شنبه 30 آذر1387ساعت 21:45  توسط سیب | 

 
پیغام گیر فردوسی

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

 
پیغام گیر خیام 

 این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد 


پیغام گیر منوچهری

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم


پیغام گیر مولانا

 بهر سماع از خانه ام رفتم برون... رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا... خندان شوم شادان شوم
برگو به من پیغام خود... هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم... جان تو را قربان شوم 


پیغام گیر بابا طاهر

تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قوربون صدایت
چو از صحرا بیایوم نازنینوم
فرستوم پاسخی از دل برایت 

 
پیغام گیر حافظ

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
آن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور 

 
پیغام گیر سعدی

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم 
 

پیغام گیر نیما

چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

 

پیغام گیر شاملو

بر آبگینه ای از جیوه ی سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تا آنگاه که توانستن سرودی است


پیغام گیر سایه

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی کتمان



پیغام گیر فروغ

نیستم... نیستم... اما می آیم... می آیم... می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم... می آیم... می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد

 


پ.ن: این اشعار به صورت ایمیل از یه دوس خیلی عزیز که حالا دیگه دکتر شده به دستم رسید و چون خیلی خیلی باهاشون حال کردم گفتم شما هم حال کنید.

پ.ن: یه نکته مهم و قابل توجه اهالی شعر و ادب توجه به تفاوت وزن، گزینش واژگان، و فضاسازی شعری هر شاعر است که شعر او را متفاوت از دیگر شعرا و منحصر بفرد و نیز قابل تشخیص می کند.
در زمینه های غیر شعری هم اهل قلم هرکدام سبک و سیاق نگارش خاص خود را دارند و از آن روست که اهل نظر از روی نوشته نویسنده آن را به راحتی شناسایی می کنند.
به نظر من این ظرافت در کار نگارش از جذابترین ویژگی هاست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 3:37  توسط سیب | 

 

Today I only watched TV

Friends
Friends
Desparate Housewives
Desparate Housewives
Friends
Friends

So many hours at the TV

And I spend the rest of the day watching movies on the computer

And yet I feel so tired

I had so so so much work to do

Why do I feel so tired these days

I need to run away
from everyone
specially myself

!I'm alone and I NEED to be alone

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 آذر1387ساعت 21:36  توسط سیب | 
 

دیدم آنچه را موسی ندید!

توی راه بودم که برسم به قرار که برم فشم

یک دفعه مثل هر دفعه

اون روز مثل هر روز

اومد به ذهنم

یادش
خاطراتش
هوسش
حسش

و این بار خواستم که آزادانه لذت ببرم

از یادش
خاطراتش
هوسش
حسش

و بردم

و یک سوال!

یعنی دروغ بود؟
واقعی نبود؟
اون همه عشق فقط خیال بود؟

بیش از یک ساله که ازش بی خبرم

 همون آن!

پیامک

یک پیامک

" تو بارگاه امام رضا هم یادت دست از سرم برنمیداره"

.
.
.

همون آن!

توی تاکسی گریه کردم بی پروا

پیاده شدم و توی پیاده رو گریه کردم بی پروا

به یه مسجد رسیدمو رفتم داخل نشستم گریه کردم بی پروا

سجده کردمو گریه کردم بی پروا

 

شکستم از هیبتش

لرزیدم از قدرتش

سر شدم از حقیقتش

کوه ها متلاشی شدند از عظمتش

دیدم اون چیزی رو که موسی ندیده بود

هیچ وقت با خدا اینهمه عشق بازی نکرده بودم!

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 21:17  توسط سیب | 
 

فردا با رفقا میریم فشم

همش یه شب

دیر میریم زود برمیگردیم

جز این چاره ای نداریم

اما...

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاید که به من خوش بگذره

یه قرنه که نخوابیدم

یه عمره که خستم

یه دنیا زحمت کشیدم

و هنوز هم آغوشی نیس که شبا کنارش آرامش بگیرم...

میرم که فراموش کنم

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاید! بهم خوش بگذره


پ.ن: اینم برا اینکه نگید تنها تنها رفته خوش باشه. خب شماها هم زن بگیرید تا خوش باشید عین من!!!

 زن پریروز
زن پریروز

زن دیروز
زن دیروز

زن امروز
زن امروز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 0:0  توسط سیب | 

 

I don't feel well these days

I'm tired

Of everything

And everyone

It seems as if I'm lost

Or as if I have lost myself

But the truth is that I have lost God

Or lost his roll in my life

I miss all the trust I used to have towards him

And all the friendly talks I had in my heart with him

Not that I think he doesn't hear anymore

But it's just that I don't feel the warmth and the realness anymore

I feel alone

Lonelier than ever

With all the people surrounding me it seems stupid

It's just that I need what I need

I need to find him once again

And talk to him

And complain and brag and yell and ask and...

I don't know what I want

I don't even know how I feel

I need to be alone

Far away

I need to get lost

I need to be found...

 


پ.ن: صفارهرندي (وزير ارشاد): سرانه كتابخواني براساس نظرسنجي جديد 15 دقيقه در روز است. نبايد با تكيه بر آمار نادرست مردم را تحقير كنيم. ـ جرايد

آخرين نظرسنجي ثبت شده از ميزان مطالعه بانوان خانه‌دار

۶صبح : بيدار باش. مطالعه زنگ ساعت 5/0 دقيقه 
۶:۳۰صبح : مطالعه مرور كننده تكاليف انجام شده فرزند قبل از راهي كردن به مدرسه 5/0 دقيقه 
۷:۳۰صبح : مطالعه بروشور بسته لازانياي جديد جهت آشنايي با طريقه پخت براي آماده‌سازي ناهار2 دقيقه 
۹صبح : مطالعه فيش هزينه برق، آب، گاز و تلفن همراه جهت مراجعه به بانك و پرداخت مبلغ موردنظر 2 دقيقه و 30 ثانيه 
۱۰صبح : مطالعه نحوه استفاده صحيح از دستگاه خودپرداز بانك جهت دريافت پول براي پرداخت فيش 1 دقيقه و 25 ثانيه 
۱۱صبح : مطالعه تراكت تبليغاتي دريافتي در مسير بازگشت به منزل با موضوع لاغري در 3 جلسه3 دقيقه و 45 ثانيه
 ۱بعد از ظهر : مطالعه زيرنويس شبكه 2 جهت اطلاع از زمان تكرار مجموعه خانوادگي 1 دقيقه و 30 ثانيه

 
با توجه به افزايش ميزان مطالعه از نتيجه مورد نظر، پرسشگر از ثبت بقيه موارد خودداري كرده و آن را به 10ـ20 سال آينده موكول كرد


+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 12:14  توسط سیب | 
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در میان هر سیب
دانه ها محدود است
در دل هر دانه
سیب ها نامحدود ...
چیستانی ست عجیب
دانه باشیم، نه سیب!

پیوندهای روزانه
سعیدمان را آزاد كنيد
شیعه آنلاین
انجمن ترنم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
آفاق (كه درست مينويسه)
حمید.....خشت
میثم یوسفی(اون نه! یکی دیگه!)
آقا محسن گل.....ptc
فاطمه.....تاریک خونه
شهاب.....دل نوشت
سعید خاله
سجاد (که اولین چت).....مهجاد
زینب.....صدای سکوت
ثاقب فرد (که اندیشمند است)
وحید (که تنها و عزيز)
استاد (که قد بلند موي بلند)
داستانک ها
شهاب(که بامزه می نویسه)
شمس الدین.....شعر
یادداشت های یک دختر ترشیده
چیز
سیب سبز
دکتر رضا(که در سفر!)
ماه مهربون (که وبشو کامل خوندم!)
juju (که عاشقش شدم!)
هجران(که در کاشان!)
گفتگوی هستی و بهزاد
مداد آبی
مهراوه (که زیبا مثل حباب)
محبوبه (كه سربي)
كد آهنگ وبلاگ
مريم.....بشولش
فرید صلواتی(که نوه علامه)
بچه سيد (كه خواهر دارد)
عباس مومني (كه شعر سه مصرعي)
بنفشه (كه دخترونه است)
آدم و حوا (كه شبيه من)
حديثا (كه درست طلب ميكنه)
ساعت

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ