![]() |
||
|
هم اکنون از سواحل خلیج همیشه فارس از اونور آب وبلاگم را آپ می کنم اما واقعیت اینه که این همسفر ما دو ساعت قبل از پرواز ما رو آورده فرودگاه و ما از سر بیکاری داریم از اینترنت رایگان فرودگاه اونور آب نهایت سوء استفاده رو میکنیم و سر شما هم منت میذاریم خداییش جیگرم کبابه از اینکه الان کنار ساحل نیستم من همون قدر به این سفر احتیاج داشتم که شما به اکسیژن و خان دایی به پیرژامش دلم برا همتون میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسوزه که امروز سر کار بودید آقا ما بریم تا دیپورتمون نکردن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آذر1387ساعت 21:45 توسط سیب |
|
|
نمی باشم امروز اندر سرای این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
از شرم به رنگ باده باشد رویم
بهر سماع از خانه ام رفتم برون... رقصان شوم
تلیفون کرده ای جانم فدایت رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور از آوای دل انگیز تو مستم پیغام گیر نیما چون صداهایی که می آید بر آبگینه ای از جیوه ی سکوت
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان پیغام گیر فروغ نیستم... نیستم... اما می آیم... می آیم... می آیم
پ.ن: این اشعار به صورت ایمیل از یه دوس خیلی عزیز که حالا دیگه دکتر شده به دستم رسید و چون خیلی خیلی باهاشون حال کردم گفتم شما هم حال کنید. پ.ن: یه نکته مهم و قابل توجه اهالی شعر و ادب توجه به تفاوت وزن، گزینش واژگان، و فضاسازی شعری هر شاعر است که شعر او را متفاوت از دیگر شعرا و منحصر بفرد و نیز قابل تشخیص می کند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 3:37 توسط سیب |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 آذر1387ساعت 21:36 توسط سیب |
|
|
دیدم آنچه را موسی ندید! توی راه بودم که برسم به قرار که برم فشم یک دفعه مثل هر دفعه اون روز مثل هر روز اومد به ذهنم یادش و این بار خواستم که آزادانه لذت ببرم از یادش و بردم و یک سوال! یعنی دروغ بود؟ بیش از یک ساله که ازش بی خبرم همون آن! پیامک یک پیامک " تو بارگاه امام رضا هم یادت دست از سرم برنمیداره" . همون آن! توی تاکسی گریه کردم بی پروا پیاده شدم و توی پیاده رو گریه کردم بی پروا به یه مسجد رسیدمو رفتم داخل نشستم گریه کردم بی پروا سجده کردمو گریه کردم بی پروا
شکستم از هیبتش لرزیدم از قدرتش سر شدم از حقیقتش کوه ها متلاشی شدند از عظمتش دیدم اون چیزی رو که موسی ندیده بود هیچ وقت با خدا اینهمه عشق بازی نکرده بودم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 آذر1387ساعت 21:17 توسط سیب |
|
|
فردا با رفقا میریم فشم همش یه شب دیر میریم زود برمیگردیم جز این چاره ای نداریم اما... بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاید که به من خوش بگذره یه قرنه که نخوابیدم یه عمره که خستم یه دنیا زحمت کشیدم و هنوز هم آغوشی نیس که شبا کنارش آرامش بگیرم... میرم که فراموش کنم بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاید! بهم خوش بگذره
پ.ن: اینم برا اینکه نگید تنها تنها رفته خوش باشه. خب شماها هم زن بگیرید تا خوش باشید عین من!!! زن پریروز زن دیروز زن امروز
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 0:0 توسط سیب |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 آذر1387ساعت 12:14 توسط سیب |
|
| منوی اصلی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در میان هر سیب
دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نامحدود ... چیستانی ست عجیب دانه باشیم، نه سیب! |
| پیوندهای روزانه |
|
سعیدمان را آزاد كنيد شیعه آنلاین انجمن ترنم آرشیو پیوندهای روزانه |
| ساعت |
|
|