![]() |
||
|
پرونده بسته بود. خیابون شلوغ بود. دیدمش. همون جایی که کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه. خیالم راحت بود که پرونده بسته اس. سلامی کردیم. احوالی پرسیدیم. لبخندی زدیم. خداحافظی کردیم. رد شدیم. و من حالم خوب بود. اما... کم کم نفسم گرفت. پشت گردنم داغ شد. قلبم تند زد. وایسادم. وسط میدون. به اون همه آدم نگاه کردم. پس چی شد؟! مگه پرونده بسته نبود؟! نفسم بالا نمیومد.
به پسر خاله زنگ زدم. پرونده رو بسته بودم. باد خنکی زد. خندیدم. به یاد لبخندش افتادم. دلم خواست، ولی نلرزید!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 0:34 توسط سیب |
|
|
Teacher: How old is your father?
Teacher: Kumar, your composition on "My Dog" is exactly the same as your brother's. Did you copy his? Girl: "Mum, teacher was asking me today if I have any brothers or sisters who will be coming to school." Teacher: "How come you do not comb your hair?" Teacher: Correct the sentence, "A bull and a cow are grazing in the field" TEACHER: John, go to the map and find TEACHER: "George Washington not only chopped down his father's Cherry tree, but also admitted doing it. Now do you know why his father didn't punish him?" TEACHER: What a pair of strange socks you are wearing, one is green and one is blue with red spots! TEACHER: Now, John, tell me frankly do you say prayers before eating? TEACHER: What do you call a person who keeps on talking when people are no longer interested? John: A Teacher.
پ.ن: خداییش تا حالا ندیدم جک انگلیسی جذاب و خنده دار باشه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 11:59 توسط سیب |
|
|
پارسال همین روزا دیدمش
امسال همین روزا بهش اس ام اس دادم که هنوز یادمه. که به خاطراتم احترام میذارم زنگ زد گفت سلام تو شماره ۹۳۶ داری؟ آخرین باری که صحبت کرده بودیم تقریبا ۹ ماه پیش بود! گفتم نه. گفت آخه یکی برام اس ام اس میده هر روز . باید فردا بهش بگم اشتباه میده قاه قاه قاه گفتم خواب نیستی گفت نه ما سفر بودیم داریم بر میگردیم انقدر خوش گذشت که اگه الان بمیریم مهم نیس قاه قاه قاه و من هیچ نگفتم چون نفهمیدم کجای این حرف انقدر خنده داشت ولی فکر میکردم چرا به من زنگ زده وقتی اصلا حرفی برای من نداره خب خودت خوبی؟ خوبم. من هم یه جای خوب بودم. کجا؟ مسجد. اعمال ام داوود اتفاقا ما هم غروبی وایسادیم مسجد بریم دستشویی کلی شلوغ بود. قاه قاه قاه تو خوبی؟ قاه قاه قاه خب خوشحال شدم. التماس دعا. شب بخیر ایشالا سلامت برسید . شب بخیر نه اگه بمیریم هم مهم نیست اما احتمالا کانادا زلزله میاد عزراییل اونجا مشغول میشه به ما نمیرسه قاه قاه قاه نفهمیدم چرا زنگ زد نفهمیدم پارسال چجوری امسال شد نفهمیدم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 14:3 توسط سیب |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 18:30 توسط سیب |
|
| منوی اصلی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در میان هر سیب
دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نامحدود ... چیستانی ست عجیب دانه باشیم، نه سیب! |
| پیوندهای روزانه |
|
سیبستان ادبیات و فلسفه شیعه آنلاین انجمن ترنم آرشیو پیوندهای روزانه |
| ساعت |
|
|