![]() |
||
|
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چیست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعنی همين...! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟ استاد گفت : این بار به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد گفت: ازدواج هم يعنی همين...!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 تیر1387ساعت 22:22 توسط سیب |
|
|
زندگی اللی تللی من از دو سال پیش شروع شد. از مراسم عروسی فلانی در کاشان بعد جشن فارغ التحصیلی بعد سفر نوروزی به تبریز بعد سفر شخصی به همدان بعد سفر منطقه ای به شیراز بعد بازم سفر منطقه ای به همدان بعد خوشی، تفریح، گردش، سینما، پارک، کافی شاپ، مهمونی... بعد سفر نوروز بعدی به کاشان بعد پیکنیک در باغ کرج بعد هم سفر به استان گلستان! تعریف از گردش ها نمی کنم چون تعریفش خیلی زیاده. این اولی تو راه شیرازه، میدونید که! این هم یعنی مثلا حافظیه شیراز! پیدا نیست اما تخت جمشیده. تولد تقلبی دکتر! و بعدش همدان. خداییش عکسش آخر هنریه. شاهکار امید! توی غار علی صدر و اما وقتی سفر در کار نباشه و گردش خون بیاد پایین به پارک های تهران هم میشه دل خوش کرد! اینجا مزار احمد شاملو بود. پیدا نیست، سعی نکنید ببینیدش! این هم باغ کرج، با فک و فامیل رهبر و رییس جمهور. هر دو اسبق! وقتی زیاد اهل گشت و گذار باشی از رفتن به درون تنه درخت هم ابایی نداری! و بالاخره سفر اخیرم به استان گلستان بعد از اینجا رفتیم یه جا ضــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایع! بعداً میگم کجا و قابوس در کابوس. یعنی برج قابوس در گنبد کابوس و جنگل شمال و مراسم هلوخوران! و بالاخره عکس از سفر نوروزی کاشان! به چــــــــــــــــــــــــــــــــــپ چپ! پاها لب حوض! عکس ژورنالیستی در خانه تاریخی وبالاخره مزار سهراب!
پ.ن: این پست خیلی جای کار داره. بعدا تکمیلش می کنم ایشالا. پ.ن: دوستان، من چون دوست موست زیاد داشته بیدم، به هرکی میگم اینجا عکستو گذاشتم منظورم اینه که دوست جون فرض کردمش! پ.ن: عکس های کاشان خیلی دیر به دستم رسید. بنابراین ترتیب تاریخی رعایت نشده دوستان.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 تیر1387ساعت 1:0 توسط سیب |
|
|
عکس را دیدیم و دلمان خواست! دلمان خواست یکی از این مزدوج شده ها باشیم یعنی دیگر منفرده نباشیم یعنی بغلمون یک عشقول نشسته باشد برایمان حرف گل و بلبل بزند قربون صدقه بالا تا پایین مان برود ما حــــــــــــــــــــــــــــظ کنیم هرچند این را شنیده ایم که: " وقتی می فهمی تا آخر دنیا همش دو روز باقی مونده که یکی بهت بگه تا آخر دنیا باهاتم!" اما با این وجود باز هم دلمان عشقول خواست البته دلمان اینها را همیشه میخواسته ها اشتباهاً فکر نکنید که تازه هوسباز شده ایم ما از قدیم در وسط دعای کمیل مان می گفتیم الهی البـــــــــــــــــــــــــــــخت الهی البـــــــــــــــــــــــــــــــــخت اما پیدایش نمی کردیم هنوز هم نکرده ایم ما هنوز در پارک ها برای تشکیل جلسه روی نیمکت می نشینیم هنوز یا منفرده می نشینیم یا مثلثه اگر هم مزدوجه بنشینیم حتما داریم به یارو مشاوره می دهیم که برود با عشقول خودش بهترتر سر کند خلاصه اینکه این عکس را دیدیم باز دلمان هوایی شد . . . خبر مهم را خودم قبلاً شنیده ام، زحمت نکشید لای روزنامه دیدمش که می گفت:
یعنی میشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟
پ.ن: با اینکه ۳ تیر سالروز انتخاب رییس جمهور محبوبی که اشتباهی نبود! گذشته اما گوش کردن به آهنگ قدیمی اون ایام به لطف دکتر رضا خالی از لطف نیست. از پست من به مراتب سیاسی تره!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 تیر1387ساعت 1:51 توسط سیب |
|
|
خدیجه(س) مادر شده است و محمد(ص) پدر به شادمانی این دو شادمانیم میلاد زهرا(س) مبارک باد و... مادرم را سپاس!
براش یه لیندا سفارش دادم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 تیر1387ساعت 17:14 توسط سیب |
|
| منوی اصلی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
در میان هر سیب
دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نامحدود ... چیستانی ست عجیب دانه باشیم، نه سیب! |
| پیوندهای روزانه |
|
سیبستان ادبیات و فلسفه شیعه آنلاین انجمن ترنم آرشیو پیوندهای روزانه |
| ساعت |
|
|