تبليغاتX
سیـبـــــــــستان
 

انکار ناپذیر!

اجتناب ناپذیر!

اما کم کم بدیهی می شود.

فرهنگ امروز ما با آنچه حتی ۵ سال پیش در جامعه مورد پذیرش بود بسیار متفاوت است و سرعت و روال این تحول هر روزه بیشتر هم می شود.
دورانی که من و هم سن و سالان امروز من در سن نوجوانی به سر می بردیم فارغ از اینکه بودند خانواده هایی که آزادی عمل افراطی برای فرزندانشان را نمود پیشرفت و تمدن دانسته و از آن رو به تبعیت از غربی ها آنها را به داشتن دوست از جنس مخالف تشویق می کردند، و باز فارغ از اینکه بودند خانواده هایی که به پشتوانه دین و مذهب تعصبات تقلیدی سختی را با هدف آموزش و پرورش بر فرزندان خود تحمیل می کردند، اما گستره غالب جامعه را خانواده هایی تشکیل می دادند که فرزندان را بالاخص در سن نوجوانی از ارتباط با جنس مخالف منع کرده و مراقبت های محسوس و نامحسوس خود را در راستای جلوگیری از ایجاد چنین ارتباطی اعمال می کردند و در نهایت با توجه به عواملی چون آموزش های اولیه، تعامل روانشناختی مناسب با فرد، میزان جلب اعتماد و رضایت و نیز عواملی چون محیط مدرسه، دوستان و بعضا شانس، خانواده در حفظ حریم های تعریف شده خود موفق یا ناموفق می شد و فرزند با شخصیتی شکل گرفته و تصمیم گیرنده وارد دوره جوانی می شد.

من بی تو

اما امروزه وضع بسیار غریب تر شده است. امروزه راه های ارتباطی میان انسانها اعم از موبایل، اینترنت، و امکانات تفریحی-سیاحتی اجتماعی مثل کافی شاپ ها و پارک ها که می توان نوجوانان و به خصوص جوانان را از عمده کاربران آن دانست، امکان آگاهی تام از روال تعامل فرد حتی اگر عضوی از خانواده باشد را برای تمام دیگر اعضا نامقدور ساخته است.
امروزه با قاطعیت می توان گفت که ارتباط، و حتی آن گونه که بیان آن رواج پیدا کرده "دوستی" با جنس مخالف دیگر رفتار غریب یا پنهانی نیست. تا اینجای قضیه قابل پذیرش، چرا که در هیچ دوره ای از تاریخ تغییر و تحول فرهنگی و مدنی قابل اجتناب نبوده است. اما مشکل آنجایی است که این تحولات اصطلاحا تک-بعدی صورت می گیرد و فرد تنها در یک زمینه فکری در خود تحول را پذیرفته و ایجاد می کند. شخص بدون داشتن تعریف و تفسیر از یک هنجار اجتماعی به پذیرش آن تن در می دهد و از آنجایی که در مسیری مه آلود و ناآشنا قدم نهاده عملا با ناهنجاری ای مواجه می شود که در بهترین حالت تنها مشکلات روحی و عاطفی برای او به بار می آورد. این خوش بینانه ترین حالت آن!
توضیح بیشتر اینکه فرد یا به تقلید از فرهنگ غربی و باز هم بدون دانستن تعاریف انواع ارتباطات (مثلا اینکه دوستی ارتباطی است فارغ از جنسیت، در رابطه دوست-دختری و دوست-پسری برای داشتن ارتباط جنسی ممنوعیت اخلاقی وجود ندارد، شراکت جنسی الزاما به ارتباط عاطفی و احساسی نیاز ندارد، شراکت در زندگی و حتی همخانگی الزاما ازدواج به بار نمی آورد و... و بسیاری تعاریف دیگر که در کشورهای غربی اولا شناخته شده و ثانیا پذیرفته شده است!) یا در قالبی دیگر که بوی تقلید از غرب را ندارد و ارتباطی است کاملا من درآوردی و گنگ تر و ناواضح تر از حالت قبلی، زیرا این بار هیچ مرجعی که بتوان از آن برای تعیین تکلیف اسمتداد جست هم وجود ندارد، به برقراری ارتباط با جنس مخالف می پردازد. فرد یکی از این عناوین را برحسب سلیقه انتخاب کرده و ارتباطی دلخواه با همان عنوان که اغلب برای طرف مقابل تعریفی متفاوت دارد را آغاز می کند. اینجاست که دچار مشکل می شوند. پسر با دختر دوست شده و از او انتظار دارد همخوابگی کنند و دختر این را توهین و جسارت می داند! دختر دوستی پسر را پذیرفته است و منتظر پیشنهاد خواستگاری و ازدواج است و پسر این را بی جنبگی می داند! دو همکلاس از جنس مخالف دوست شده با هم سینما می روند همه "انگ" دوست-پسر دوست-دختر بر آنها می گذارند! و...

من با تو

این حقیقت است که امروزه بسیار انگشت شمارند افرادی که در برحه ای از زندگی -اگر نگوییم همه روزه- تحت عناوین مختلف با فردی از جنس مخالف ارتباطی نسبتا عاطفی (و شاید حتی فراتر) برقرار نکنند. و این امر نه تنها اجتناب ناپذیر بلکه در چارچوب صحیح آن (که  بسیار جای بحث دارد) ضروری می نماید. پذیرش این واقعیت ملس نیاز به بحث روی جوانب مختلف  وجود انسان اعم از نیازهای عاطفی، اعتقادی، جنسی و... و نیز بررسی جوانب مختلف زندگی هر فرد از دیدگاه اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و... دارد که هر باب را می توان سر فرصت کاملا مورد مباحثه قرار داد.

تاکید بر لفظ "فرد" از آن روست که امروزه اینگونه ارتباطات علاوه بر جوانان در میان نوجوانان و گاها میانسالانی که علاقه به تجربه تازه های! زندگی دارند نیز دیده می شود.

آموزش فرهنگی، پذیرش تحول، جلب اعتماد و همدلی بین اعضای خانواده، افزودن بر آگاهی و دانش اجتماعی و بسیاری مسایل دیگر نیاز است تا این واقعیت انکارناپذیر اجتماعی و حتی فردی از چارچوب خارج نشده و تبدیل به یک ناهنجاری اجتماعی نشود، که البته سرعت این نیل بیشتر از نگرانی صاحبنظران این امر است.


پ.ن: بی ارتباط با این امر نیست که مباحثی چون فتوای مرجع تقلید مبنی بر صدور اجازه برطرف کردن پارگی پرده بکارت دختران که راه را برای تداوم و گسترش ارتباطات میان جوانان از جنس مخالف را هموارتر می سازد، می تواند عامل بحث برانگیز و جنجال زایی باشد.

پ.ن: از دوستانم می خواهم با دیدی باز و غیر متعصبانه در زمینه بحث بالا در مورد دوستی دختران و پسران و نیز در زمینه فتوای صادره، آزادانه نظر دهند و در بالا بردن اطلاعات، آگاهی و دانش مرا یاری رسانند. سپاس.

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 فروردین1387ساعت 21:46  توسط سیب | 
 

با بچه ها رفتیم سفر. هی ساندیس سیب خوردیم هی دلستر سیب. و من حال می کردم که سیب بودم.

اما...

این روزها سیب آنقدر بد مزه شده است که دیگر شیطان هم رغبت نمی کند انسان را به خوردن آن فریب دهد.

فریبم نمی دهند...
خسته ام...
گیجم...
خودم نیستم... یعنی در خودم نیستم...

احساس می کنم این سیب دیگر در دست هیچکس جا نمی گیرد.در دست تو

احساس می کنم تنهایم، تنهای تنها.

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 3:38  توسط سیب | 
 

دیشب سه شمع روشن کردم

یکی برای بودنت...
یکی برای دیدنت...
یکی برای بوسیدنت...

بعد هر سه را خاموش کردم...

برای در آغوش کشیدنت!

در آغوش تو

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 19:20  توسط سیب | 

عقاب

روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست

و اندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:

"امروز همه روی جهان زیر پر ماست

بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز

می بینم اگر ذره ای اندر تک دریاست

گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد

جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست"

بسیار منی کرد  و ز تقدیر نترسید

بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست

ناگه ز کمینگاه یکی سخت کمانی

تیری ز قضای بد بگشاد بر او راست

بر بال عقاب آمد آن تیر جگر دوز

وز ابر مر او را به سوی خاک فرو کاست

بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی

وانگاه پر خویش گشاد از چپ و از راست

گفتا: "عجب است این که ز چوبی و ز آهن

این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست!؟"

زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید

گفتا: "ز که نالیم که از ماست که بر ماست!"


پ.ن: این شعر رو در کتاب درسی اخوی پیدا کردم. چه بسیارند اونایی که از چشم عقاب به زندگی نگاه می کنند. و چه بارها که من خود عقاب بوده ام. تجربه ی جالب اما خطرناکیه. خیلی با حال بود که "از ماست که بر ماست". کاملا حسش می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 19:45  توسط سیب | 

 

   بدترین لحظات زندگی را طی می کنم و هرگز نفهمیدم چرا کار به اینجا کشید و هرگز نیز نخواهم فهمید مگر وقت لقاء الله. حکمتت را بنازم خداوندا. اگرچه گاه زیاد هم پیچیده نیست ولی به هر حال خارج از اراده ماست. الآن در هپروت محضم. نه می فهمم نه حس می کنم و نه درک که چه به سرم خواهد آمد. گاه امید هست به آینده اما با رویاهایی نامطمئن. ولی آنچه حقیقت است و انکارناپذیر حقیقت گذشته است. خاطره است و واقعیت که از یاد رفتنی نیست. و حس و عشق و دلتنگی و حسرت و افسوس و ندم و "آیا می شدها" و "کاش اینجور نمی شدها" و "شاید بعد از این عوض بشودها" و ...

  

   و دوستش دارم. عشقی خیالی. همیشه در خیال. و حتی وقتی هست خیالی دوستش دارم. حالا می فهمم که مشکل کارم کجاست. همه آن کس را خودش را دوست دارند. همان که هستُ، همانگونه که هست، وقتی که هست. پس چو از دست می رود دیگر نیست تا دوست داشته شود. آرزویش هست. خاطره اش هست ولی خودش نیست. و آرزو و خاطره نه دیدنی است، نه لمس کردنی، نه همیشگی. اما برای من این خیال بود که دوست داشتنی بود. نه خودش. و خیال همیشه همراهم است. به همین خاطر هرگز نمی توانم فراموشش کنم و هرگز عشقم نمی کاهد و هرگز از نبودش آسایش ندارم. چون همیشه هست. همیشه دوستش دارم اما نمی بینمش. می گردم ولی نمی یابمش. لمسش نمی کنم، فقط حسش می کنم. و این حسرت بودنش است که می خورم. هست اما نیست.

۸۵/۷/۱۶

 


پ.ن: این یکی از دست نوشته های قدیمی من است که اتفاقی پیدایش کردم. سردرگمی همیشه، حتی در واژه پردازی هایم همراهی می کند.

 

پ.ن: نوروز ۸۷ است و من چقدر از آن روزها دورم و چقدر متفاوت. زندگی را دوست می دارم اگرچه خیالم همچنان خیال است!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 18:50  توسط سیب | 
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در میان هر سیب
دانه ها محدود است
در دل هر دانه
سیب ها نامحدود ...
چیستانی ست عجیب
دانه باشیم، نه سیب!

پیوندهای روزانه
سیبستان ادبیات و فلسفه
شیعه آنلاین
انجمن ترنم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
استاد (که از دستم دلخوره!)
یه سیبستان دیگه!
مريم.....بشولش
حمید.....خشت
میثم یوسفی(اون نه! یکی دیگه!)
آقا محسن گل.....ptc
فاطمه.....تاریک خونه
شهاب.....دل نوشت
سعید خاله
سجاد (که اولین چت).....مهجاد
زینب.....صدای سکوت
سید ضیاء.....نسیم سحری
ثاقب فرد (که اندیشمند است)
حسین نوروزی.....گاوخونی
چیز
داستانک ها
بانوی قدیس (بخاطر آهنگش)
وحید (که تنها و خوب)
میثم (که کروات می زنه!)
شهاب(که بامزه می نویسه)
شمس الدین.....شعر
یادداشت های یک دختر ترشیده
juju (که عاشقش شدم!)
سیب سبز
دکتر رضا(که در سفر!)
ماه مهربون (که وبشو کامل خوندم!)
نه هیچ چیز(اما بسیار!)
هجران(که در کاشان!)
گفتگوی هستی و بهزاد
مداد آبی
فرید صلواتی(که نمیشناسم!)
مهراوه (که زیبا مثل حباب)
كد آهنگ وبلاگ
صدايي براي امروز (كه بنفش!)
آفاق (كه درست مينويسه)
ساعت

جدیدترین کد آهنگ سیناکلیک کن

عاشقانه ترين مطالب كليك كن