تبليغاتX
سیـبـــــــــستان

 

باهاش خداحافظی کردم

برای همیشه

با عشقم

با همونی که میومد وبلاگمو میخوند و شاکی میشد که

"چه خبره هر روز عاشق یکی میشی؟!"

بالاخره منو عاشق خودش کرد

یاد تئوری حامد میفتم که همیشه میگه

"عاشق اگر نتونه معشوق خودشو عاشق کنه عاشق نیس"

انگار که راست میگه

منو عاشق خودش کرد

و باهاش خداحافظی کردم

برای همیشه

خاستم یه دل سیر نگاش کنم برا اخرین بار

اشک تو چشام پر شد و تار شد و مجالم به سر رسید

باهاش خداحافظی کردم و رفت

و من موندم مثل همیشه تنهای تنها

دیگه نیست که بگه

"به تو که بد نمیگذره این همه کشته مرده داری!"

چرا میگذره

به خدا بد میگذره

زیاد

تنها شدم

تو که نباشی عزیزکم

 زندگی به کامم تلخه!

تنها شدم


پ.ن: نه فقط ... حتی حتی گناه وقتی کردی من هم آلوده بودم. چرا این همه بودی هر ثانیه که میخاستم. چرا نفس به نفسم میکشیدی. چطور حرفهای نگفته دلم را می شنیدی. چرا نمیرود از خاطرم این همه خوبیت. فراموش کن که فراموشت کنم!

پ.ن: دوست افغانی من

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 23:23  توسط سیب | 
 

وای

تا وقتی پام نرسید اونجا یادم نیفتاد چند ساله نرفته بودم

چقدر زود گذشته بود اینهمه سال

چند بار قبل هم که رفته بودم یکی از یکی زهرمارتر

فکرشو نمیکردم اینهمه خاطره مونده باشه برام از اون ایام

ولی خداییش صفایی داشت

من که عادت به گفتن این چیزا ندارم به زبون گفتم: قربونت برم آقا مرسی که دعوتم کردی.

صبح چهارشنبه رسیدیم

تو هتل نماز صبح خوندیم و بعد رفتیم حرم

من که هیچ وقت حتی تلاش نمیکنم برم جلو همون عقب وایسادم

بعد یهو درها رو بستن که رواق رو شستشو بدن

ما موندیم اون تو

حال کردم ها

اروم اروم برا بیرون رفتن فرصت شد بریم ضریح رو طواف کنیم

زیارتم قبول

خلاصه اینکه ...

 

من روسیاه و اینهمه لطف!


پ.ن: این روزا انقدر سرم شلوغه از کار که وقت نمیکنم بمیرم! الانم اومدم یه لیمیل کاری بزنم شیطنتی آپ کردم. قربون لطفی که در نظر "نگذاشتن" دارید. شرمنده میفرمایید دوستان!

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 اردیبهشت1388ساعت 21:22  توسط سیب | 
 

سلام

حرف خاصی ندارم که وقت گفتنش رو داشته باشم

ولی چون از تو فاز پست قبلیم اومدم بیرون خواستم پست عوض کنم

این روزا خوبم خوشم شاد و شنگولم هرچند همچنان تنهاتر از همیشه ام ولی خودمو درگیر کار میکنم

در کنارش هم مثل همیشه امیدوارم و بیخیال

این شعر فاضلم حال کنید پلیز


در گذر از عاشقان رسيد به فالم
دست مرا خواند و گريه كرد به حالم

روز ازل هم گريست آن ملك مست
نامه تقدير را كه بست به بالم

مثل اناري كه از درخت بيفتد
در هيجان رسيدن به كمالم

هر رگ من رد يك ترك به تنم شد
منتظر يك اشاره است سفالم

 بيشه شيران شرزه بود دو چشمش
كاش به سويش نرفته بود غزالم

هر كه جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از كه بنالم

شعر از : فاضل نظری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 22:30  توسط سیب | 
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در میان هر سیب
دانه ها محدود است
در دل هر دانه
سیب ها نامحدود ...
چیستانی ست عجیب
دانه باشیم، نه سیب!

پیوندهای روزانه
یاری نیوز
موج سوم
سیبستان ادبیات و فلسفه
شیعه آنلاین
انجمن ترنم
نوروز
برای فردا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
استاد (که از دستم دلخوره!)
یه سیبستان دیگه!
مريم.....بشولش
حمید.....خشت
میثم یوسفی(اون نه!یکی دیگه!)
آقا محسن گل.....ptc
فاطمه.....تاریک خونه
شهاب.....دل نوشت
سعید نورمحمدی
سجاد (که اولین چت).....مهجاد
زینب.....صدای سکوت
سید ضیاء.....نسیم سحری
ثاقب فرد (که اندیشمند است)
حسین نوروزی.....گاوخونی
چیز
رضا.....یکی به نعل یکی به میخ
مهدی.....کوچه باغ
داستانک ها
خدایی که شکست خورد
بانوی قدیس (بخاطر آهنگش)
سپیده.....من بدون سانسور
مجید.....از لس آنجلس تا قزوین
حسین خرسند.....persian golf
دانی (نام قشنگ عسل)
امین (که بزرگتر از وسعت دیدم)
میثم (که کروات می زنه!)
شهاب(که بامزه می نویسه)
شمس الدین.....شعر
همشهری جواد
یادداشت های یک دختر ترشیده
juju (که عاشقش شدم!)
شیوا (که خیلی نامحتاط!)
سیب سبز
دکتر رضا(که در سفر!)
ماه مهربون (که وبشو کامل خوندم!)
نه هیچ چیز(اما بسیار!)
هجران(که در کاشان!)
گفتگوی هستی و بهزاد
بابا حکیم
پریچهر(که حرف هایم را می زند!)
مداد آبی
فرید صلواتی(که نمیشناسم!)
مهندس میلاد کنکوریه من
مهراوه (که زیبا مثل حباب)
ساعت

منبع کد اهنگ گرگان نت