![]() |
||
|
مادر را رنگ پریده ولو روی مبل پیدا می کنم. می پرسم: چته چرا انقدر نگرانی؟ می فهمم طبق عادت هرساله رفته آزمایش داده. یکی از اعداد از نرم بالاتره. نگران آن یک عدده. می پرسه: می دونم نه قند خونمه نه کلسترول پس چیه؟ نگاه می کنم می بینم نوشته triglyceride میگم: گلیسیرین خونته مادر! رنگ به چهره اش بر می گرده. لپاش صورتی میشه. چشمای عسلی اش برق میزنه. لبخند میزنه و میگه: خب خدا رو شکر خطرناک نیست. گلیسرین خونم بالاست یعنی چربی خوبه ی خونمه. عاشق این خوش باوری ات هستم مادرم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 اسفند1390 ساعت 21:44 توسط سیب |
|
|
ایران من تنها کشوری ست که به تو امکان می دهد پشت فرمان کتاب بخوانی! امروز نمایشنامه معروف سارتر "شیطان و خدا" را تمام کردم. تا صفحه 205 را در چند روز اخیر در اوقات فراغتم لابلای کارهایم خوانده بودم. ولی از 205 تا 228 را صبح در ترافیک اتوبان همت و از 229 تا 265 را عصر در ترافیک اتوبان حکیم و از 266 تا 273 یعنی پایان کتاب را پشت چراغ انتهای اتوبان صیاد خواندم. هیچ جای دنیا نیست که بتوان این همه لذت بخش از وقت بطالت بهره برد و این تنها از برکات مملکت بی نظیر من ایران است. ایرانم را دوست دارم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 اسفند1390 ساعت 19:10 توسط سیب |
|
| منوی اصلی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره سيب |
در میان هر سیب
دانه ها محدود است در دل هر دانه سیب ها نامحدود ... داستانی ست عجیب دانه باشیم، نه سیب! |
| پیوندهای روزانه |
|
شیعه آنلاین انجمن ترنم آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
انابه نامه ها برای همسرم ما وقع مادرم وقتی ها ایران من |
| ساعت |
|
|